خرید بک لینک
به نام پدر پسر و روح القدوس . و زندگی بخشید به جسم. آنجا که او بود و خدا بود و من و تفلکی در آسمان . زندگی بخشید در بی سرو سامانی روزگار من. من ایمان دارم که روزی همراه مهدی .ع. و زرتشت و کوروش بر زمین خواهند آمند. همانگونه که آمدند و کسی ندید و آب از آب تکان نخورد . البته ظاهر قضیه اینطور است از سال ۸۸ یا ۹۰ اتفاقات عجیب و غریب دارد می افتد و من دیدم حضور این مردان سفید پوش را در زمان کودکیم آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: سه شنبه 10 فروردين 1400 ساعت: 15:41

چقدر هوا خوبه واسه رفتن . واسه پر کشیدن و نموندن..چه به مثل یک عقاب پر کشید و مرا به آسمان برد. چه مثل مسیح زندگی بخشید به جسم پریا . چه مثل یک روح آتش به جان دشمنانم ریخت چه مثل حسین همیشه زنده بود اما مظلوم .و چه مثل بودا و زرتشت معصوم . هرچه بود در یک کلام خدا بود و دستی شد به مانند چتر و آرام بر روی سرم سایه افکند .من هنوز هم سایه سنگینی این دست شفا را حس میکنم و چقدر بزرگوار است حتی در برابر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: سه شنبه 10 فروردين 1400 ساعت: 15:41

چقدر زیبا بودن آرزوهای کودکی .چه قدر آسمانی ..

کاش میشد برای یک لحظه هم که شده بر گردیم به دوران بچگی . کاش میشد برای دیدن عزیز ترین کسانمان که اینک در میانمان نیستند . به گذشته برگردیم .کنارشان بنشینیم و با حرفهایشان زندگی کنیم . بخندیم . و هیچ وقت بزرگ نشیم .

دنیای بزرگترها مال خودشان ما بچه گیمان را میخواهیم .

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: سه شنبه 10 فروردين 1400 ساعت: 15:41

از آسمان آبی چتری نساختم تادر شب زمین از ازدحام باران بیرون کشد مرا .

روحم همیشه چون تن کودک برهنه است.

سهمی که از تولد برده ام برهنگیست.

این مرده ریگ مجنون صفت به خلوت هامون کشد مرا .

کاهم که در برابر آتش نشسته ام .

خاکم که گردباد به گردون برد مرا.

ای رهروی که سر به گریبان کشیده ای .

ای رهرو غریب .فریاد من بلند تر نیزه درهواست .

هشدار تا زه پرده گوش تو نگذرد .

بگذار بیفتدو در خون کشد تورا.

شاعر:

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: سه شنبه 10 فروردين 1400 ساعت: 15:41

آسمان میلرزد و میخواند و من در زیر چتر به دنبال گمشده ام میگردم و گویی گم کرده ام راه روشنی او را . نفسم میگیرد از هوای بغز آلود و قطره اشگی میچکد از گونه دخترک معصوم نازم و صدایم میکند بابا کجایی و من در خودم گم شده ام . آه راستی به دنبال چه میگشتم .

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

به سه چيز هرگز نميرسيد : بستن دهان مردم جبران همه ى شكست ها رسيدن به همه آرزوها سه چيز حتما به تو ميرسد : مرگ نتيجه عملت رزق و روزى ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

شفاعت بندگان خدا به شکلیست که در باور شما نمیگنجد. فرستادگان خدا در خدمت خدا هستند . حتی اگر از اعمالشان عذاب بکشند .این یعنی هیچ کس از اعمال گذشته خود در امان نیست . باید باورها و کتابها و تاریخ را تغییر داد تا پیامبران را درست بشناسیم . من باور حالم . من درس گذشته را با خود دارم . من از آینده حرفها دارم . مرا دریابید . اگر میخواهید خدای خود را بهتر بشناسید .

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

در هوای گرم و نفس گیر تابستان بی معنی . و باد گرم پنکه قدیمی لرد همدان .

فکرم بریده است . ناتوان از هرگونه تحرکی . و هی با خودم میگویم چه کسانی این بلا را سر ما آوردند.

آخر برای چه . فکر میکنند فقط آنها حق زندگی دارند. و اینک قهر خدا را میبینید که چگونه آرام آرام نعمتهایش را از ما میگیرد .

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

با تنی خسته و دلی شکسته و چرکین از ضخم گذشته روشنی ضعیف آینده را میبینم . راستی دارد دور میشود یا نزدیک .جهان در حال انبساط است یا انقباض . هر دو فقط یک معنی دارد . و آن فروپاشی . تلخ و ترسناک است میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

چقدر هوا خوبه واسه رفتن . واسه پر کشیدن و نموندن. .چه به مثل یک عقاب پر کشید و مرا به آسمان برد. چه مثل مسیح زندگی بخشید به جسم پریا . چه مثل یک روح آتش به جان دشمنانم ریخت چه مثل حسین همیشه زنده بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

دلم برای باغچه میسوزد .

کسی به فکر گلها نیست .

کسی نمیخواهد باور کند که قلب باغچه دارد میمیرد.

حیاط خانه ما خالیست......؟

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

خدایا کاش میشد از این شهر میرفتم . راستی به کجا ؟

اینجا دقیقا همان جایست که من باید باشم .

خدایا چنان صبری به من ده تا بتوانم خوبیهای آنهای را که به من خوبی کرده و میکنند جواب دهم .

وبدیهای کسان انگشت شمار را به بزرگی تو ببخشم . خدایا اراده ای کن خشمم را فرونشانم.

خدایا کاش زوذتر مرا به آسمانها میبردی دلم اینجا گرفته .

کاش به آرامش ابدی میرسیدم . کاش ....؟

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت: 17:12

چه حکمتی است خدایا که هر بار به گونه ای مرا آزمایش میکنی. به دنبال چه مرا به این سو و آنسو  میکشانی و سپس در خود مرا وا میگذاری . گریه هایه شبانه ام را مگر نمیبینی که مرا تنهایه تنها وا میگذاری. مرا دریاب ای دوست ای دوست ندیده .زمان کوتاه و درد بسیار مجالی نیست مرا دریاب .تو پاکی مثل آینه مثل دریا . مرا دریاب در این دوران طوفانی .  

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 13:42

غم مخور پایان شب سیه سپید است.
حرف زیاد است و گوش شنوا کم . دیگر این پایان راه است . آخرین نفسها.


باز میلرزد دلم دستم.
باز گویی در هوای دیگری هستم.

های میپریشی ذلفکم را باد.

های میخراشی گونه ام را تیغ.
آبرویم را میریزی دل.
لحظه دیدار نزدیک است.

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 13:42

من آدم هستم همه چیز در من است.زندگی٬مرگ٬امید٬نا امیدی٬دعا٬نفرین٬هرچه که میدانی و می بینی حتی آنچه را که نمی بینی .به سراغ من اگر میاید نرم و آهسته بیایید. مبادا که ترک بردارد .چینی نازک تنهایی من.من زمانم من مکانم .من هستم و نیستم.من صندوقچه اصرار نهانم.من یاور مظلومانم من قاطل ظالمانم.اما در عین حال هیچی نیستم . چشم بصیرت میخواهد برای شناخت من.هرگاه مرا شناختید آنگاه خدا را میشناسید. وصل به او میشوید . یکتا پرست میشوید . نه آدم پرست. مگر فرق بین بت پرستی یا آتش پرستی یا.... آدم پرستی این زمانه هست . هرچه در زمین و آسمانها چه آشکار چه نهان از آن اوست . پس ایمان بیاورید . شاید که رستگار شوید. روی سخنم با کسانی است که میدانند و توانایی آگاه کردن مردم را دارند اما خود که هیچ کاری نمیکنند بلکه چوب لای چرخ دیگران هم میگذارند. بترسید که عذاب خدا برای شما نزدیک است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد پورعلی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 13:42

صفحه بندی